یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد
به وداعی دلِ غمدیده‌ی ما شاد نکرد
آن جوان بخت که می‌زد رقمِ خیر و قبول
بنده‌ی پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای عَلَمِ داد نکرد
دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغِ سَحَر
آشیان در شِکنِ طُرّه‌ی شمشاد نکرد
شاید ار پیکِ صبا از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کِلْکِ مشّاطه‌ی صُنعش نکشد نقشِ مُراد
هر که اقرار بدین حُسنِ خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راهِ عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
غزلیاتِ عراقیست سرودِ حافظ
که شنید این رهِ دلسوز که فریاد نکرد

غزل شماره‌ی ۱۳۸